تبليغاتX
نسيم شرق

قالب پرشين بلاگ

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سرالمستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

سلام بر مدینه و بوی غربتش ...

سلام بر مادر که قبر بی نشانش بوی یاس میدهد ...همان مادری که دلتنگ حسینش بود .  

سلام به مظلومیت علی و تنهایی بعد از فاطمه

هنوز تاریخ در حیرت مانده ...مظلومیت علی اورا به تحیر واداشته ...

صدای ناله ی علی است ...تابوت به دستش گرفته ...تابوت را غریبانه و شبانه به کجا میبرد؟

آخ که چقدر غربت حیدر دل ها را آتش میزند ...دل آسمان تنگ گشته ....پر از ابر و باران

مادر حسنین چرا جواب نمی دهی؟

یا فاطمه ...علی است که صدایت میکند...همان  همدم تنهاییت ...

فاطمه جان  بدون من میروی؟من تاب ندارم...  داغ جداییت سخت است...سخت

عزیز پیغمبر ...خانه بی تو تاریک است ...با پریشانی دل زینب چه کنم ؟

با بهانه های غریبانه ی حسن و حسین چه کنم ؟

فدای پهلوی شکسته ات فاطمه جان ...فدای قامت نحیف و بی جانت

بچه ها بهانه ی تو را میگیرند ...دستان نوازشگرتوست که دلشان را آرام میکند...دستانت را باز کن

دل فاطمه بیتاب شد خدایا ...دلش آب شد خدایا ...دستهایش را باز کرد حسن و حسین را در آغوش گرمش

فشرد ...مدینه یک دم اشک بود و آه

یا فاطمه اشفعی لنا عندالله 

پسر فاطمه بیا ...مادر منتظر توست ...تاب صبر کردن ندارد دیگر ...بغضمان سنگین شده مهدی جان بیا

[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 23:57 ] [ نسيم شرق ]
این روزها خونه ها قشنگ تر میشن

بوی نو و تازگی همه جا رو پرکرده ...

دکوراسیون رو تغییر می دیم و تا جایی که میشه حتی با کمترین هزینه خونمون رو زیباتر میکنیم

این کارمون هرچند  سنت محسوب میشه اما کاملا منطقی و جالب و زیباست.

اما ...

تا حالا شده دلمون و فکرمون رو گردگیری کنیم ؟

البته این قبیل  گردگیری ها  باید با گردگیری خونه تا حدی متفاوت باشه  ...

آلودگی گناه رو با دستمالی از جنس معنویت و خدادوستی و خودباوری پاک کنیم...

علف های هرز فکر رو با قیچی تقوا اصلاح کنیم ...

جرم قساوت دل رو با با پاک کننده قوی توبه از بین ببریم و نذاریم  کار به جای باریک بکشه و

مجبور نباشیم  برای صاف کردن و جلا دادن دل  با وسیله ای  تیز اون رو بخراشیم  و

 دیگه اینکه سعی کنیم دلمون  رو با عطر نیت های الهی خوشبو کنیم...

 امیدوارم امسال عیدمون قشنگ تر از عیدهای دیگه باشه همه چی به خودمون بستگی داره

ببین چند مرده حلاجی ...اگه اراده کردی یه یا علی بگو و تا آخر آخرش پاش بایست

به فرموده ی پیامبر اکرم ص :روزی که مرتکب گناه نشی اون روز برای تو عید محسوب میشه

هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز ...ان شالله امسال سال ظهور اقا باشه

یا مهدی  

[ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 21:32 ] [ نسيم شرق ]
هنوز پیدا نکردی؟

چرا آخه؟؟؟

خوب بگرد ...مگه میشه پیداش نکنی..!!.مطمئن باش بالاخره پیدا میشه ..

عاقبت جوینده یابنده بود ...

برو تو خودت ...تو دلتو بگرد...بالاخره  خودتو پیدا میکنی...دیدی خودتو پیدا کردی؟

این روزا چیزی که زیاده بازار گم شدن خودمونه ...اگه خودمونو گم کنیم پس خدارو هم گم کردیم اونوقت زندگی

به تباهی میگذره

خداوند گفته ارزش ادم خیلی زیاده ...اونقدر زیاد که خدا خودش رو بهای آدمی معرفی میکنه

مگه دنیا رو نمیشناسی؟

الان میگم :دنیا کارش برعکسه ...زشت میشه زیبا...زیبا میشه زشت ...بی اعتمادی میشه اعتماد و اعتماد

میشه بی اعتمادی ...عشق میشه تنفر ...نفرت میشه عشق ...دوست میشه دشمن و دشمن میشه

دوست...راست میشه دروغ ...زنده میشه مرده و ...زندگی هم میشه مرگ

پس تو همه ی کارها باید مراعات کرد ...راه میونه ...نه افراط نه تفریط

حتی دوست داشتن زیادی هم خوب نیست چون ممکنه یه روز همون شخص بشه دشمنت...

امام علی (ع) برای همین بوده که میگن دنیا رو سه طلاقه کردم...

تا کی میخوای بشینی لب جوی و گذر عمر روببینی ؟

بابا...فکر کن ...برو خودتو تو آیینه ببین ...صدای تیک تاک ساعت رو بشنو...عمرت داره میگذره

دیگه همین فردا باید خودتو آماده کنی برای سفر ...یه سفر نزدیک اما طولانی...

آره همون سفری که خیلی ها میترسن برن ...یکیش خودم ...

همون سفری که سه چیز باید داشته باشی ...ایمان باطنی و از ته قلب ...اعمال خوب و تقوا 

اگه نباشه بیچاره ایم ...داشتنشون سخت اما شدنیه

پس اراده کن ...رو پای خودت بایست ...به حرف هیچکس گوش نکن جز خدا ...

ببین خدای مهربون تو دلت چی میخونه ...پاشو ...شماره تلفن خدارو بردار و شماره ی شیطون رو که مدام تو

گوشات ویز ویز میکنه رو بنداز دور ...

پ.ن:به زندگی امیدوار باش زندگی زیباست چون برگ گل یاس

پ.ن:خودتو هیچ وقت گم نکن تو متعلق به خدایی

[ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 13:48 ] [ نسيم شرق ]
کی می شود پدر... که دوباره باهم باشیم؟

دخترت تنهاست...

صدای لرزان فاطمه و اشکهای سردش ...مدینه و غربت و تنهایی فاطمه ...

قامت نحیفش که خمیده شده و فقط علی تکیه گاهش بود ...فقط

پدر نرو...

لبانش نقش لبخند را نمی پذیرفت...نمیخواست بپذیرد

پدر گفت:دخترم به زودی پیش من باز میگردی...آرام باش

فقط همین حرف بود که فاطمه را آرام کرده بود ...

ای همدم تنهایی های من فاطمه (س)...

دستان سردم و دلم را به دستان نحیف اما آرام و گرم تو میسپارم ...قبولش میکنی؟

قبر بی نشانت  کی نشانه میگیرد مادر...

محسن شش ماهه ات کی جان میگیرد مادر ...

مهدی مظلومتر از مظلومت کی انتقام میگیرد مادر ...کی؟

کی زینب ات را آرام می کنی .او آرام نمی شود  ...

مادر جان... همین بس که دلم در  تاب و تب  آشوب دل توست ...دوستت دارم 

[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 14:34 ] [ نسيم شرق ]
امشب دوباره دلم لحظه ی آمدنت را لحظه شماری می کند...

عطر جمعه و عطر نرگس ...

از کدام کوچه عبور میکنی ...تا آب و جارو کنم... و خاک پایت را سرمه ی چشمانم کنم ؟

آخ که چه زیبا گام بر می داری ...آنقدر زیبا که همه ی عالم منتظر این لحظه اند...لحظه شکفتن 

چه دلگیر است جمعه هایی که بی تو سپری میشوند و یکی پس از دیگری می روند ...

مهدی جان چقدر انتظارت سخت شده ...تو بگو چه کنم ؟

عهد بخوانم ؟اللهم رب النور العظیم ...؟

ندبه بخوانم ؟این الطالب بدم المقتول بکربلا ...حسین را صدا بزنم ؟

چشمانم در پی چشمان توست مهدی جان ...اما شرمنده است .میشود بارانی اش کنی...تا صاف کنی قلبم را ...

تا بشویی قساوتم را ؟

متی ترانا و نراک ...

می شود خودت دعا کنی آقا...شاید هم دعای مادرت زهرا بگیرد ...


[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 19:6 ] [ نسيم شرق ]

خداوندا ...

        خداوندا...

               قرارم باش ...یارم باش...

                                              جهان تاریکی محض است ....

                                                                                 من میترسم ...کنارم باش...

یا دلیل المتحیرین ...


[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 14:42 ] [ نسيم شرق ]
من ...فکر...کفتر های حرم...گنبد ...مشرق...رضا...مشهد

باز هم دلم تو را میخواهد...

مانده ام در هیاهوی فاصله ها...هیاهوی انتظار ...

خودم را ...تو را ...همه را دیدم ...دیدم دلتان حرم و صحن تان این کره ی خاکی است ...

آری دل حرم است...

چشم هایم را بستم...باز کردم...خودم را دیدم... همه را دیدم...

ای آقای مهربانی ها ...یا علی ابن  موسی الرضا ...چه مشتاقانه همه را میخوانی ...

چه زیبا دستهایشان را پس نمی زنی ...چه زیبا دلهایشان را ارام میکنی...چه زیبا اشکهایشان را پاک میکنی...

من کجا و صحن و سرایت کجا...من کجا و آن پابرهنگانی که به عشقت  در این هوای سرد زائر کویت شدند

کجا ...

من کجا و دستان کودک خردسالی که با گریه دستش به ضریحت گره خورده است کجا...

من کجا و آن پیر زن سوار بر ویلچر که از ابتدای حرم تا کنار بارگاهت ذکر یا رضا را با صدای بلند میخواند کجا...

من کجا و آن مریضی که کنار پنجره ی فولادت نگاهش در پی نیم نگاه توست  کجا...

من کجا و آن مادری که دستش را به پشتم میزند میگوید برای بچه هایم دعا کن کجا...

من کجا و کفترهای حرمت که عاشقانه دور سقاخانه ی صحن انقلابت میچرخند کجا...

یا ضامن آهو ...دل تنهامو آوردم با یه دنیا دلخوشی ...کمتر از آهو که نیستم میشه ضامنم بشی ...

دست های التماس دوستانم را برایت هدیه آورده ام ...میخواهم پرش کنی تا هدیه ای زیباتر برایشان ببرم...

دلم نمی آید بروم . باز هم دعوتم کن آقا ...

نائب الزیاره ی همه دوستان هستم ...یا علی

  


[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 20:36 ] [ نسيم شرق ]
تا حالا شده یه کارهایی کنی که بتونی راحت توجیهش کنی.؟گناه؟

همیشه شیطون گناه ها رو و خوشگل جلوه میکنه .اونقدر خوشگل که که گاهی اوقات اون رو توجیه میکنی

واسه خودت .مثل غیبت .مثل دروغ و خیانت وخیلی چیزای دیگه ...

گاهی اوقاتم غرور ...که مثل جرقه تو انبار اعمالمون میفته و آتیش میده به همه ی کاشته ها.من منم ها کار

دستمون میده .این که فقط من خوبم و تو بد ...من کارم درسته و تو غلط ...چقدر خوبه که مغرور نباشیم

شیطون به خاطر غرورش بوده که سقوط کرد و از درگاه خدا رانده شد...

دعای آخر:

خدایا میدونم بدم ...منم بنده ی گناهکارت ...اصلا منم بنده ای که گاهی اوقات یادش میره همیشه و همیشه 

از تو یاد کنه  تو خوشی ها  و غمها  ولی...

اگه نبخشیمون  کارمون زار زاره.خدایا به رحمتت و بخششت امید دارم

پروردگارم . گناه هامون در برابر عظمت تو همانند ریگی است که لطف و بخشش توست که نجات بخش ماست

پس خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار

[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 8:24 ] [ نسيم شرق ]
سلام به رهبر عزیزم.تو دلم یه حرفاییه که بعضی هاشونو به زبون میارم تا همه بدونن.

رهبر عزیزم .منم محبتون..محب ولایت فقیه ... آقا...خیلی خوشحالم که تو یه خونواده ای زندگی میکنم که

میذارن دوستت داشته باشم.میذارن بهت فکرکنم.میذارن ازت حمایت کنم...

آره حمایت...شاید خیلی ها هنوز تو رو نشناختنتون.دعا میکنم بشناسنتون.دعا میکنم هدایت شن...

رهبر عزیزم...خیلی ها میخوان رو افکارمون کار کنن که بگن دوست داشتنت رو هدر نده واسه رهبری

اما نمی دونن ...هیچی نمی دونن...کلا نمی دونن.

رهبر مهربونم...تا آخرین قطره ی خونم ازت حمایت میکنم.و نمیذارم شما رو ازم بگیرن...

رهبرما مولای ما سرور ما ...دوستت داریم و برای دیدارت لحظه شماری میکنم

به امید اون روز که پرچم اسلام رو تو دستای صاحب عصر بذارین ...

خدایا رهبرمون رو حفظ کن ...

سخت است که از باغ و صنوبر گویم

از گلشن و قمری و کبوتر گویم

بگذار کنون که گمرهان لب بستند

فریاد کشم ز حب رهبر گویم


[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 14:48 ] [ نسيم شرق ]
گاهی اوقات اون قدر سرگرم این دنیا میشیم و افکارمون رو میسپاریم به این دنیا که یادمون میره یه خدای

مهربونی هست که همیشه هوامونو داره.

خدایی که بنده هاشو تنها نمیذاره و نمیگذاره شادی دنیایی ...فقط دنیایی تو قلبمون نفوذ کنه.

داریم میریم... اروم اروم اروم ...و میرسیم به یه پرتگاهی که خودمون نمیدونیم کجاس.میرسیم به پرتگاه زندگی .

پرتگاهی که اگه بیفتیم به همین راحتی نمی تونیم نجات پیدا کنیم.

اما همین که به لبه ی پرتگاه میرسیم دست مهربون خدارو احساس میکنیم که داره از عقب مارو میکشونه

میگه نه بنده ی من .نه...دیگه نرو جلوتر.بهم اعتماد کن.

توی این هیایوی پرفرازو نشیب زندگی خدایا تنهامون نذار...

خدایا دوستت دارم.و این دوست داشتنته که بهمون شادی واقعی رو هدیه میکنه ...

خدایا دستامو میذارم تو دستای تو ...فقط دستای تو خداجونم

خدای مهربون :الا بذکرالله تطمئن القلوب

[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 14:4 ] [ نسيم شرق ]
درباره وبلاگ

سلام به همه دوستانم.اميدوارم سالي سرشار از موفقيت پيش رو داشته باشيد.تو اين وبلاگم مباحث متفرقه اي ميگنجونم و سعي مي كنم جالب باشن تا بتونيد تو زندگي ازشون استفاده كنيد.
امکانات وب
(حجم: ۲۶۰ کیلوبایت)